تبليغاتX
تنگ بی ماهی


صبحی که با صدای تو 

روشن شدم

رسوایی گالیله بود


خورشید 

دور سرم می گشت


+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:39 توسط مهدی علاقمند |


ماهِ توی برکه 

باد کرده و بالا آمده


شب هایی که عاشق نیستی

و عاشقانه می نویسی

تو فقط

برای قورباغه ها 

جشن می گیری


+ نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 15:2 توسط مهدی علاقمند |


گوشه ی بالشم چکه می کند

از آن ماجرا سال ها گذشته


اما انگار

پرنده ای در بالشم گریه می کند



+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 19:40 توسط مهدی علاقمند |

نشسته ام لبه ی زمین

رو به کیهان ها



از چشم هایم

سنگریزه می ریزد.

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 14:5 توسط مهدی علاقمند |

به بهانه ی سینما بیرون می روم

به رودخانه می رسم

به بهانه ی کتابفروشی بیرون می روم

به رودخانه می رسم

به بهانه ی ...

یک شب به بهانه ی رودخانه بیرون رفتم

سر از کافه درآوردم !


تنها که باشی

مقصد معنا ندارد


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 19:58 توسط مهدی علاقمند |


سه شعرم در آنات منتشر شد.


شعر اول در ماهنامه تجربه ( آذر ماه 90 ) نیز منتشر شده است.

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 0:32 توسط مهدی علاقمند |

هنوز دوستت دارم اما

از هفت تیله ای

که در کودکی برنده شدم

یکی را

نشانت نخواهم داد .

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 12:8 توسط مهدی علاقمند |


ویران شده ای اما

شعری نگفته ای -

مینی خنثی شده پس از جنگ

که گلدان سربازی نخواهد شد.


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 22:8 توسط مهدی علاقمند |


و هرگز دستی نبود

که روی تنهایی ات کشیده شود


بغض ببری را داری

که راه راهِ پوستش را

از دست داده است .


+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 9:55 توسط مهدی علاقمند |

جای هر نیزه ای

که از تنم بیرون می کشم

گلی می روید

و راز تولدش را می پرسد

انسان نیست

که اسطوره برایش ببافم

از خاک نیست

که با آب تعلیمش دهم

گلِ خداحافظی ست

که به تو سلام می کند

 

بلند می شوم

نیزه ها را پرچینی می کنم

                              دور تنم

تا گل های بی مادر

بی باغچه نمانند.

+ نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 1:24 توسط مهدی علاقمند |

مسافر یک تاکسی قراضه بودیم

در ظهر تابستان اهواز

زن سوار شد

و تاکسی به اسبی بالدار تبدیل شد

از روی شهرهای زیبا گذشتیم

از روی دریاها و جنگل ها

سلمان گفت  بد نیست سری هم به ماه بزنیم

ماه برای مان دست تکان می داد

-         سر چهارراه نگه دار-

صدای زن بود

 

حالا اگر از چهارراه نادری بگذرید

لاشه ی اسبی را خواهید دید

که پلیس نتوانسته به پارکینگ ببرد. 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 20:23 توسط مهدی علاقمند |


روزنامه را سوراخ کرده ام

و شکوه شکایتت از سیاست را

تماشا می کنم

این سکانس درخشان  اما

به پایان می رسد هر غروب

وقتی به خاطر تو 

دوربینم را مچاله می کنم.


پ.ن: تنگ بی ماهی 5 ساله شد.
پ.ن 2: وبلاگ ویژه نقد و بررسی مجموعه شعر اسطبل سروده ی داریوش معمار.

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد 1390ساعت 23:23 توسط مهدی علاقمند |