تبليغاتX
تنگ بی ماهی
داستان رئالیسم را در سایت دیباچه بخوانید.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 9:31 توسط مهدی علاقمند |

نگاهي به كافه ستاره

به مناسبت اكران در سينما ساحل اهواز            

تيترهاي تصويري يك محله‌ي فقير

سامان مقدم، با « سياوش » به جامعه‌ي سينما معرفي شد و با « پارتي » و « مكس » كار خود را دامه داد تا رسيد به « كافه ستاره » كه فقر را دست‌مايه‌ي كارش قرار داده است. ‌‌‌‌

كافه ستاره، پيش از آن‌كه فيلمي اپيزوديك باشد، اثري تيتريك است. بدين معنا كه تماشاگر با شخصيت‌هاي فيلم همذات‌پنداري چنداني نمي‌كند و بيشتر كنجكاوي براي درك ارتباط اپيزوديك اين تيترهاي تصويري است كه تماشاگر حرفه‌اي را تا پايان روي صندلي مي‌نشاند. البته چنين پرداختي هرگز به معناي ضعف شخصيت‌پردازي يا عدم به كارگيري درست بازيگران نيست. بل‌كه كارگردان بدين وسيله ذهن تماشاگر را به جاي متمركز كردن روي يك يا دو شخصيت ( قهرمان‌هاي فيلم )، روي تمام شخصيت‌ها گسترش مي‌دهد و به نوعي داناي كل بودن‌اش را با سود جستن از امكان شكست زمان ( زمان غيرخطي ) به نقد مي كشد. در اين گونه فيلم، همان‌طور كه گفته شد، ارزش شخصيت‌هاي فرعي نه تنها كمتر از شخصيت‌هاي اصلي نيست؛ كه مكمل است و هم‌تراز.

هر چند سه اپيزود فيلم به نام سه زن ( فريبا با بازي افسانه بايگان – سالومه با بازي هانيه توسلي – ملوك با بازي رويا تيموريان ) معرفي مي‌شود؛ اما اين هرگز به معناي اصلي بودن اين شخصيت‌ها ‍} كه كارگردان صرفا" قصد دارد با استفاده از آن‌ها فيلمي در باب مظلوميت زنان بسازد‍‍ { نيست. بل‌كه زن‌هاي فيلم، بيشتر محور روايت كننده‌ي حوادث و ماجراهاي محله‌اي مي‌باشند كه با فقر دست و پنجه نرم مي‌كنند:

به عنوان مثال در اپيزود اول، نگاه كنيد به:

شوهر معتاد و بيكاره‌ي فريبا ( با بازي شاهرخ فروتنيان ) و برادرش ( حامد بهداد ) كه براي اعاده‌ي حيثيت و بازگرداندن النگوهاي فریبا دست به قتل شوهرخواهرش  مي‌زند.

در اپيزود دوم، نگاه كنيد به:

نامزد سالومه ( پژمان بازغي ) كه براي فرار از زندگي فقيرانه‌شان، دست به فروش طلاهاي سرقتي مي‌زند كه برادر فريبا ( دوست‌اش ) براي فروش به او داده بود.

در اپيزود سوم، نگاه كنيد به:

حضور دوباره‌ي برادر فريبا كه مورد عشق ملوك ( صاحب‌خانه ) واقع شده.

و...

شيوه‌ي روايت كافه ستاره را مي‌توان تا حدودي به جريان سيال ذهن، در ادبيات شبيه دانست كه در آن زمان، منطق معمول خود ( زمان خطي كه هميشه رو به پايان دارد ) را از دست مي‌دهد و به منطقي غيرخطي تغيير پيدا مي‌كند:

در دل هر اپيزود چند پلان و سكانس وجود دارد كه در عين استقلال اپيزوديك‌شان، سرآغاز يا جزيي از ماجرايي تازه در اپيزودي ديگراند. به بياني سينمايي‌تر، يك پلان در سه اپيزود، با سه ميزانسن متفاوت به تصوير كشيده مي‌شود تا سه موقعيت متفاوت از آن دريافت شود. اين سبب مي‌شود كه اپيزودها نه تنها به لحاظ محتوا كه به لحاظ فرم نيز ارتباطي زنجيروار داشته باشند: مانند سه حلقه زنجير كه هر كدام از دو طرف به حلقه‌ي ديگري متصل است ( فرم ).

خود سامان مقدم به نقل از سايت پرشيا فيلم در اين‌باره مي‌گويد:

« اين جنس روايت در سينماي جهان تازگي ندارد و به دفعات ساخته شده است؛ در اروپا كيشلوفسكي به سراغ اين نوع روايت رفته است و همين طور سينماي آمريكاي جنوبي تجربه‌‏هاي متعددي در اين زمينه داشته و در حال حاضر نيز درسينماي آمريكا تجربه مي‌‏شود؛ اما در سينماي ايران به دليل اين كه مخاطب ما به شكل روايت خطي عادت كرده است، ساخت اين نوع فيلم و جذب مخاطب ،هم براي كارگردان و هم براي تهيه كننده نياز به جسارت زياد داشت ».

اما با اين همه، اين سوال براي تماشاگر پيش مي‌آيد كه لزوم به كارگيري چنين فرمي چيست؟ آيا فيلمي با مضمون فقر بهتر نبود، همان‌گونه سرراست روايت شود؟ آيا سامان مقدم، صرفا" به‌اين خاطر كه سينماي ايران تجربه‌ي چنين فرمي را نداشته، قصد داشته به هر دليلي از آن استفاده كند؟ آيا ...

ضرباهنگ كند فيلم كه تا پايان بدون تغيير مي‌ماند، حوصله‌ي تماشاگر قصه پسند را سر مي‌برد. تماشاگر از طرفي بايد ارتباط بين صحنه‌ها را در اپيزودهاي فيلم بيايد و از طرفي بايد، ضرباهنگ كند فيلمي را كه نسبتا" طولاني است؛ تحمل كند. حتي صحنه‌هاي طنز نيز كه حول محور شخصيت ملوك مي‌گردد؛ نتوانست تماشاگر متعجب فيلم را از كسالت دقايق پاياني نجات دهد.

نكته‌ي جالب، تضاد معنادار، ميان كارگردان و سالومه، شخصيت زن اپيزود دوم است:

يكي از آرزوهاي سالومه، قرار گرفتن امامزاده‌ي محل ميان درياست تا به همراه همسرش با قايق به آنجا بروند. در حالي‌كه در طول فيلم، حدود چهار بار نمايي مات و سياه از گنبد امامزاده مي‌بينيم كه هر چهار بار در پس‌زمينه‌ي غروب به تصوير كشيده شده.

درگيري زيرباران كه منجر به قتل شوهر فريبا شد و عدم حضور پليس پس از آن، يادآور اين نكته بود كه سامان مقدم، در روزگاري نه چندان دور، دستيار مسعود كيميايي بوده.

به گفته‌ي بسياري از اهالي سينما فيلم‌نامه‌ي فيلم از روي فيلم مكزيكي « كوچه ميداك » نوشته شده. اما سامان مقدم از اين امر اظهار بي‌اطلاعي كرد. گناه‌اش به گردن پيمان معادي ( فيلم‌نامه نويس ).

مهدي علاقمند

اين مقاله با اطلاع مدير وبلاگ در سايت انجمن سايه قرار گرفت.

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 13:39 توسط مهدی علاقمند |