تبليغاتX
تنگ بی ماهی
 

بچه ها آدم برفی درست می کردند

پینوکیو از آب درآمد

هویج گران بود

باتوم فراوان

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 0:3 توسط مهدی علاقمند |

 

ما نمی توانیم باهم باشیم

تو گربه ی قصابی، من گربه ی سرگردان کوچه ها.

تو از ظرفی لعابی می خوری،

من از دهان شیر.

تو خواب عشق می بینی، من خواب استخوان.

اما کار تو هم چندان آسان نیست عزیز.

دشوار است

هر روز خدا دم جنباندن!

 

از مجموعه شعر "تو خواب عشق می بینی، من خواب استخوان" / انتشارات آهنگ دیگر.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 11:14 توسط مهدی علاقمند |

 

شلیک که شد

با خود گفتی

کدام سیم از کدام ساز در کجای جهان پاره شد

که سوزَش این‌چنین سینه‌ام را ‌سوزاند

                                         نوازنده‌ی آزادی!

 

مفاهیم درس های فلسفه را مرور کردی

و چون پاسخی نیافتی

حیران بر زمین افتادی و

دشمن ساز را جست‌وجو ‌کردی

افسوس

آن‌دم که اُرکستر آزادگان در خون خیابان اجرا شد

فرصت نشد ببینی

گلِ سرخی که از دهان تو جاری شد

قطعه‌ی بی‌کلام تاریخ ما بود.

 

پ.ن : عذرخواهی از عزیزی که کامنتش به خاطر ویرایش این شعر ناخواسته حذف شد.

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 23:18 توسط مهدی علاقمند |