RSS
آن کلاغ
که می خواست به جوجه های فضولش حالی کند
شب است و وقت خواب
ستاره های شانه ی سروانی را
که در جنگ کشته شد
از تخت خواب زنش دزدید
نشان شان داد و قصه خواند :
.
قصه ی ما به سر رسید
آدمه به خونه ش نرسید.