شلیک که شد
با خود گفتی
کدام سیم از کدام ساز در کجای جهان پاره شد
که سوزَش اینچنین سینهام را سوزاند
نوازندهی آزادی!
مفاهیم درس های فلسفه را مرور کردی
و چون پاسخی نیافتی
حیران بر زمین افتادی و
دشمن ساز را جستوجو کردی
افسوس
آندم که اُرکستر آزادگان در خون خیابان اجرا شد
فرصت نشد ببینی
گلِ سرخی که از دهان تو جاری شد
قطعهی بیکلام تاریخ ما بود.
پ.ن : عذرخواهی از عزیزی که کامنتش به خاطر ویرایش این شعر ناخواسته حذف شد.